دیگری

 

مرد آبي لبخند زد: « نه، ادوارد.تو اين جايي تا به تو چيزي ياد بدهم.همه ي كساني كه اين جا مي بيني، براي ياد دادن به تو چيزي دارند.»

ادي مشكوك بود.مشت هايش گره شده بود.

گفت: «چي؟»

«اين كه هيچ چيز تصادفي نيست.ما همه به هم وصليم.نمي تواني يك زندگي را از زندگي ديگر جداكني، همانطور كه نمي تواني نسيمي را از باد جداكني.»

(در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند، ميچ البوم، ترجمه ي پاملا يوخانيان، نشركاروان، ص 48)

در دنيا با هم ودر كنار هم زندگي مي كنيم هرچند اين موضوع برايمان خوشايند نباشد وبخواهيم كه در غار تنهايي خود به سر ببريم باز هم گاه ناگزيراتفاقاتي برايمان مي افتد كه مي بينيم ما در آن نقشي نداشته ايم ولي الان چاره اي جز پذيرش آن نداريم  ونمي توانيم خودمان را از آن موضوع جدا كنيم.

سارتر در كتاب «اگزيستانسياليسم واصالت بشر» مي گويد: « ديگري» لازمه ي وجود من است، همچنانكه براي معرفتي كه از خويشتن دارم وجود ديگري لازم است.در اين شرايط، كشف خويشتن من، در عين حال، موجب كشف  وجود « ديگري» نيز مي شود.(ص 58)

گاه بايد در خود نظر كنيم و ببينيم آيا اين «من» كه هستم را خود ساخته ام يا اينكه ساخته و پرداخته ي «ديگري» است؟.يا اينكه با نظري دقيق به «من» ببينيم خود تحمل مراوده با جنين «مني» را داريم؟بايد مراقب رفتارهايمان باشيم اگر خواهان اين هستيم كه كسي در جامعه ودر رفتارهايش مراقب ما باشد.

 

 

 

Song for eli

Andrea  bauer

بشنوید