چند سال پیش زمانی که هنوز تلویزیون به این شکل نبود و میشد گاهی آدمهای درست و حسابی و با سواد را در آن دید؛ یکی از برنامههایی که همیشه از دیدنش لذت میبردم؛ برنامهی سینما چهار بود. در یکی از قسمتهای این برنامه که قرار بود فیلم خاکسترهای زمان از کاروای وونگ پخش شود؛ سعید حنایی کاشانی به عنوان کارشناس در برنامه حاضر شده بود و در مورد فیلم توصیهای کرد که هیچگاه از یاد نمیبرم. حنایی کاشانی معتقد بود بعضی از فیلمها را باید دید و با تمام وجود و حس هم باید دید؛ برای دیدن بعضی از فیلمها نمیشود همه کار کرد و در کنار آن فیلم را هم دید؛ باید تمام حواس خود را برای دیدن متمرکز کنیم. خاکسترهای زمان را به همان شکل که کاشانی گفت دیدم و مزهی آن فیلم هنوز کنج خاطرم باقیست.
فیلم صداهای فرزاد موتمن را هم باید به همین شکل دید. پیش از اینکه از فیلم چیزی بنویسم دوست دارم کمی از کارگردان و فیلم نامه نویسش بگویم. هنرمند متعلق به خودش نیست؛ شاید این جمله کلیشهای باشد ولی نادرست نیست. کارگردانی که فیلمی چون شبهای روشن را میسازد و عدهی زیادی را شیفتهی فیلم خود میکند نباید به هر دلیل و بهانهای از مسیر خودش خارج شود؛ مخاطبان و علاقه مندان این میان چه تقصیری دارند؟ بعد از شبهای روشن فرزاد موتمن به راهی رفت که خیلیها را رنجاند. خودش میدانست کسی از او انتظار ساختن "باج خور" و" جعبه موسیقی" و فیلمهای تلویزیونی بی مایه را ندارد؛ با ساختن "صداها" و همکاری مجدد با سعید عقیقی به نوعی دل دوستدارانش را به دست آورد ولی بعد باز به راهی رفت که بعضیها بگویند: باید به سعید عقیقی دل ببندند نه فرزاد موتمن.
به هر حال"صداها" فیلمی است که خود کارگردانش آن را بهترین فیلم خود میداند. فیلمی که دارای ساختار روایی غیر خطی است؛ موتمن خودش میگوید که پیشتر در فیلم" هفت پرده" این نوع روایت را تجربه کرده ولی شاید تعداد کسانی که آن فیلم را دیدند خیلی کم باشد چرا که فیلم جز در جشنواره، دیگر اکران عمومی نشده است. ولی نمیشود از تأثیر فیلمهای "21گرم" ایناریتیو و " یادگاری" کریستوفر نولان به راحتی گذشت. موتمن هم این موضوع را رد نمیکند. ولی بیشتر خودش را مدیون سینمای گدار میداند.به طوری که دیالوگهای صدابردار این فیلم که نقشش را میکاییل شهرستانی بازی کرده با زنش که نازنین فراهانی باشد؛ از فیلمهای گدار انتخاب شده است. از داستان فیلم چیزی نمیگویم تجربهی دیدن این نوع از فیلمها البته اگر خواهانش باشید بسیار دلپذیر است. فقط باز هم حس میکنم فیلم نامه قویتر از فیلم بوده است؛ در فیلم نامه به گفتهی کارگردان و فیلم نامه نویس، نقش اول برای صدابردار و گوینده بوده ولی در فیلم به دلایلی نقش رویا و داستان عشقی فیلم پر رنگ تر شده است؛ این موضوع نشان میدهد سعید عقیقی بدون ملاحظه نوشته و کارگردان نگاهی هم به گیشه داشته است.
