وقتي

تن­ها دچار رخوتِ ميز­ها شده­ اند

و فرو رفته  در صندلي­هاي چرخان،

بر ديوارها رنگ مي­ پاشند،

زنگ می­ زنند

رنج می­ دهند

سياه مي­ كنند

و باز رنگ ... زنگ... رنج...

در اتاق­هاي سرد

              از خاموشي رابطه­ ها

كنار تو

         كناره مي­ گيرم

                 از حجم انبوه بيهودگي.