آه آینده
اينك من، اي آينده، سوار بر اسب تو! چه پرچمهاي جديدي را بر فراز برجهاي شهرهايي هنوز ساخته نشده برايم به اهتزاز در ميآوري؟ چه سيلابهاي ويران كنندهاي قصرها و باغهايي را كه دوست ميداشتم از جا خواهد كند؟ چه دوران طلايي پيش بيني نشدهاي را در آستين داري، تو اي آيندهي سركش، تو اي پديد آورندهي گنجهايي چنين گران تمام شده، اي قلمرويي كه بايد تسخيرت كرد، اي آينده...
«ص ۱۷۵»
شواليهي ناموجود، ايتالو كالوينو، ترجمهي پرويز شهدي، نشر چشمه
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۵/۲۰ ساعت ۳:۲۱ ب.ظ توسط امید
|