مرد نمکی
چشمان از حدقه در آمده ای
کاسهی خالی چشمانت را مینگرند
چه سرنوشت غمانگیزی!
□
دهانت باز که شد
دیوار فرو ریخت
و خاک را مزه مزه کردی.
حالا از پس سالها
میان سکههای تقلبی تاریخ
زمان گم شدهات را میجویی.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۰۲/۱۰ ساعت ۱۱:۱۷ ق.ظ توسط امید
|