"ابراهیم هفتاد سال در انتظار پسرش زندگی کرد، وسفر پر اضطرابش به سوی کوه موریه که باید او را در آنجا قربانی می­کرد سه روز به درازا کشید. و کیر کگور در تمام زندگی، در تماس با عهد شکسته و عشق ماندگارش ایمان و عشقش را آزمایش کرد. زمانی که در اینجا از آن سخن می­گوییم بر ساخته از کوششهای بی وقفه است و پیوستگی­اش ساخته شده از تنش­های نا پیوسته؛ ابراهیم بی وقفه مراقب و گوش به زنگ است. به علاوه این یک زمان پر کشمکش و دیالکتیکی است که در آن فقط با اضطراب به آرامش می­رسند.«تنها آن کس که به دوزخ می­رود اوریدیس را باز می­یابد؛ تنها آن کس که کارد بر می­کشد اسحاق را به دست می­آورد.» و چه اضطرابی در تمام این مدت!

"مقدمه ژان وال بر ترس و لرز کیر کگور"